تبليغاتX
سکوت دل تنهای من اینجاست

سکوت دل تنهای من اینجاست

دلتنگی های من

گزارش تصویری از راهپیمایی با شکوه روز دوشنبه 26/3/1388 ساعت 4:39 بعد از ظهر

 

+ نوشته شده در  88/03/26ساعت 11 بعد از ظهر  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

دارم میرم

دارم میرم نا مهربون نگو نرو نگو بمون

فقط بگوچی شد که زود داری میری از شهرمون

اسم منو یادت میاد؟که من کیم و از کجام؟

چرا همش خون میبارم چرا همش اشک چشام؟

آره منو یادت میاد؟عاشقتم عاشق بیقرار تو

اونکه روز و شبو فقط نفس کشید به یاد تو

با اینکه من دارم میرم بازم میگم دوستت دارم

فقط یه خواهشی دارم یه وقتایی بکن یادم

ای عزیز نا مهربون شبا میای باز به خوابم؟

پیرهنت رو میدی به من تا بوی اون کنه خوابم؟

دلم میخواست فقط یه بار زل توی چشمام بزنی

بهم بگی دوسم داری بگی بی من کم میاری

ای گل من تو رویاهام زل بزن تو چشمای من

بگو میخوای با من باشی تا گم نشه فردای من

کدوم غریبه اومد و پا توی زندگیم گذاشت

منو گوشه ی این اتاق با بی کسی هام جا گذاشت

شاید باید میفهمیدم که راهمون جداییه

عاقبت دلم فقط بی کسی و تنهاییه

نفرین من فقط اینه به درد من دچار بشی

یه روز از عشق و بی کسی راهی یک سفر بشی

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

درون قلبم

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست...

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم...

مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد؟؟؟...

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من

زنده بمانم؟؟؟...

بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی؟؟؟

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها

هدیه می دهم...

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد...

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان

لحظه های بی کسی ام باشند...

نگاهت را از چشمم برندار... مرا از من نگیر...

هوای سرد اینجا را دوست ندارم...

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام......

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

دنبال چه می گردی ؟

از بس که شبها نشسته ام بیدار

بیهوده نکن کوشش

از بس که تو آزرده ای عشق را

دنبال چه می گردی ؟

گریانده ای تو این عشق را

نادیده گرفته ای تو این عشق را

دنبال چه می گردی؟

عاقبت می شکنی

دل می کنی از غنچه کویرت

از شهر و دیارت سفر می کنی

 سفر کردی ای فرشته خو

دل کندی و اینک در لحظه دیدار

همسایه ات از شدت غم شد دیوار

دنبال چه می گردی؟

من رفته ام از این شهر !!!

 

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  88/01/26ساعت 8 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

از دست رفت

چون دل بی تاب من از دست رفت

فکر دو عالم ز تب از دست رفت

دیده به دل دل به تماشای مه

دیده به ره ماند و دل از دست رفت

روی مه اش در قدح و جام جست

غرقه شد و لب به لب از دست رفت

می چو به معراج لبش دست برد

رنگ رخش زان نمک از دست رفت

عاقبت از رعشهء دل جام غم

کاسهء صبریست که از دست رفت

قلب بیا بان تهی از راز نیست

قصهء آبیست که از دست رفت

خوش به نبود " من " آیینه رو

کز سر میخوارگی از دست رفت

صد رکعت از وصف جمال تو ماند

حیف که ناخواندم و از دست رفت

+ نوشته شده در  87/10/13ساعت 4 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

+ نوشته شده در  87/10/13ساعت 4 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

card25.jpg
+ نوشته شده در  87/10/03ساعت 1 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

2000086846258630112_rs.jpg
+ نوشته شده در  87/10/03ساعت 1 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

یادته

یادته هی میگفتی كه تا ابد پیشمی؟

مرحم زخم دل ساده درویشمی !

 

یادته هی میگفتم چقدر تو را دوست دارم

تو رفتی اما هنوز فقط تو را كم دارم

 

هنوز شبها تو خوابم یا كه روزا تو شعرام

میگم تویی عزیزم مرحم زخم و دردام

 

هنوز دل تو سینه می تپه با یاد تو

دردش زیاده اما همیشه آباد تو

 

امشب و هر شب اینجا چله نشین عشقم

حك میكنم اسمتو توی كتاب مشقم

 

كاشكی بسوزه خدا دلش به حال دلم

بشكنه این  طلسمو حل بكنه مشكلم

 

كاشكی سحر ستاره یك قطره دل بباره

بذاره توی سینت منو یادت بیاره

 

یادت بیاد یه كوشه یكی هنوز اسیره

اگر نیاد دردونش دق میكنه میمیره

+ نوشته شده در  87/10/03ساعت 1 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

غروب خسته

منم اون غروب خسته

با دلی که غم شکسته

غمی که با لب خندون

توی این دلم نشسته

زور من دیگه تموم شد

هستیم بی تو حرووم شد

مونده ام با دلی پر درد

پس چرا غمم بزرگ شد

سوختم از سوز درونم

نمی دونم من می دونم

که دیگه نایی نمونده

دلمو کسی سوزونده

نمی خوام اشکی بریزی

نمیخوام با من بمونی

 دیگه رفتی با غریبون

دلمو کردی پریشووون

وقتی فرداها نباشم

وقتی که من خوشحالم

نمی خوام برام بخونی

که غمه از دلم بدونی

نمی خوام اشکی بریزی

نمیخوام با من بمونی

 دیگه رفتی با غریبون

دلمو کردی پریشووون

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/09/27ساعت 5 بعد از ظهر  توسط سامی  | 

مغرورانه

 

چه مغرورانه اشک ريختيم .. چه مغرورانه سكوت كرديم

 


 چه مغرورانه التماس كرديم .. چه مغرورانه از هم گريختيم

 


غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند ،

 


 هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را از هم پنهان کردیم .

 
 

 

+ نوشته شده در  87/09/23ساعت 2 قبل از ظهر  توسط سامی  | 

بهانه

ای تو بهانه واسه موندن

ای نهایت رسیدن

ای تو خودت لحظه ی بودن

تو طلوع صبح خورشید و دمیدن

ای همه خوبی ای همه پاکی

توکلام آخر من

ای تو پر از وسوسه ی

تو شدی تمامی زندگی من

 

اسم تو هرچی که  می گم

همه تکرار تو حرفای دل من

چشم تو هر جا که میرم

جاریه تو چشمای منتظر من

ای تو بهانه واسه موندن

ای نهایت رسیدن

ای تو خودت لحظه ی بودن

تو طلوع صبح خورشید و دمیدن

 

تورو اون لحظه که دیدم

به بهانه هام رسیدم

ازتو تصویر کشیدم

که اونو هیچ جا ندیدم

تورو از نگات شناختم

قصه از عشق تو ساختم

تورو از خودت گرفتم

با تو یک خاطره ساخت

+ نوشته شده در  87/09/11ساعت 4 قبل از ظهر  توسط سامی  |